ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
99
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
دوستى در ميان باشد . چون امير نصر الله به خدمت ملك رسيد و ملك عز الدين احوال پرسيد گفت اول مرا به مطبخ فرستيد تا بعد از آن به خدمت آمده شرح حال عرض نمايم . ملك دانست كه در قلعه ذخيرهاى نيست سعى در گرفتن قلعه بيشتر كرده بعد از سه روز ديگر مردم قلعه از بينوائى رو به آشنائى آورده ، امان خواستند . امرا و لشكريان ملك به قلعه آمده شاهزاده و ملك اسكندر را بند كرده بقلعهء حصار طاق فرستادند پس از اين فتح نامدار ملك عز الدين به اوق آمده ، تمامى قلاع اوق را بگرفت و برادر خود شاه بهرام را در قلعهء لاش بنشاند . چون چندى بر اين واقعه بگذشت ، شاهزاده از قلعهء حصار طاق خلاصى يافته ، از آنجا فرار نموده خود را به فراه رسانيد و مردم اوق خبردار شده كس به خدمت شاهزاده فرستادند و در قريهء جوين عروسى انگيختند و مردم قلعهء لاش را بدانجا طلبيدند و قلعه خالى ماند . ناگاه شاهزاده به در قلعه رسيد و قلعه را بگرفت همان بند كه بر پاى او بود بر پاى شاه بهرام نهاد و به ملك عز الدين پيغام داد كه تا ملك اسكندر را نگذارى من برادر ترا نخواهم گذاشت ، ملك عز الدين ملك اسكندر را بضرورت رخصت داد شاهزاده هم شاه بهرام را بگذاشت . چون شاه بهرام نزد برادر آمد پشت زره را به دو داد . چون ايامى بگذشت غبار نقار ملك بر آئينه ضمير شاه بهرام نشسته تا كار به آنجا رسيد كه صريح ياغى شد [ 44 ] و كس نزد شاهزاده فرستاد ، او را بر دشمنى ملك تحريص نمود . بالاخره شاهزاده و شاه بهرام بر در شهر آمدند و ملك عز الدين نيز بجنگ ايشان بيرون آمد و در آن جنگ اميركبير امير تيمور گوركان كه از امير حسين بلخى فرار نموده بود و پناه به ملك آورده با ملك همراه بود و اين حادثه بتاريخ سنه خمس و ستين و سبعمايه وقوع يافته بود و در آن جنگ كشته شد « 1 » و تيرى بر پاى ملك نيز آمد و بجانب شهر مراجعت نمود . قطعه برادر مخوان آن سبكراى را * كه شمشير كين بر برادر كشد
--> ( 1 ) - چه كسى كشته شد ؟